رشيد الدين فضل الله همدانى
71
جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )
كردند . خسرو شاه « 1 » بن محمود كاشانى به ايشان رسيد ، همه را بزد و منهزم كرد . و در سنهء إحدى و خمسين و خمس مائة « 2 » ، والى صقليه ، رجار ، نماند . پسرش ، غايا نام ، را جاى پدر به او تفويض كردند ، كه به غايت حرامزاده و خيره و ستيزه روى بود . و در سنهء إحدى و خمسين و خمس مائة ، عبد المؤمن بيعت مردم مغرب از بهر پسر خود ، محمد ، بستد . و پسر ديگر ، ابو محمد عبد اللّه ، را به حكومت بجايه و اعمال آنجا فرستاد . و پسر سوم ، ابو حفض عمر ، را به شهر يرميان و اعمالش ، و ابو سعيد را سبته و جزيرهء خضرا به وى تفويض فرمود « 3 » . و در سنهء إحدى و خمسين و خمس مائة ، انقراض دولت [ ملثمين بود و ابتداى دولت ] عبد المؤمن كه در اين سال بر مدينهء مهديه مستولى شد . و همهء شهرهاى افريقيه از قبضه تصرف فرنگ خلاص داد و فتح بسيار كرد تا مملكتش [ وسيع ] و عريض شد و بر اعراب باديهنشين استيلا يافت . و الفايزبه نصر اللّه جوانى عالم فاضل متبحر بود . او را نكتههاى بديع است و اشعار غريب . در صفر سنهء خمس و خمسين و خمس مائة وفات يافت . مدت خلافتش شش سال و دو ماه بود . [ مدت عمرش يازده سال و دو ماه بود ] . ذكر خلافت العاضد باللّه ، خليفهء چهاردهم او ابو محمد عبد اللّه بن امير يوسف بن حافظ بن امير ، ابو القاسم ، محمد بن المستنصر باللّه است « 4 » . و هنوز طفل بود ، روز وفات پدرش ، به خلافت بر او بيعت كردند . و در سنهء ست [ و خمسين و خمس مائة ] ، « 5 » صاحب مغرب ، عبد المؤمن ، به جبل طارق رفت كه در ساحل خليج اندلس است . جايى به غايت خرم و خوش ديد و آب و گياه [ بسيار ] « 6 » .
--> ( 1 ) . همانجا : فرخشاه بن محمود الكاسانى . ( 2 ) . مجمع م : در سنهء خمسين و خمسمائه ؛ الكامل فى التّاريخ ابن اثير ( سال 551 ) . ( 3 ) . از كتاب ابن اثير ( سال 551 و 552 ) برمىآيد كه عبد المؤمن در سال 551 از پسران خود ، ابو محمد عبد اللّه ، را فرمانرواى بجايه و ابو الحسن على را خداوند فاس و ابو سعيد را فرمانرواى سبته و جزيرهء خضراء و مالقه كرده بود . ابو حفص عمر ، كه در متن آمده ، همان ابو حفص عمر بن يحيى هنتاتى است كه با عبد المؤمن در سال 546 در جنگ اندلس همكار بود و پيش از اين هم از او ياد شد پس بايد عبارت چنين باشد : و پسر سوم ابو الحسن على را به شهر فاس و اعمالش . اين نكته در مجمع م نيامده و در مجمع د آمده : يرميان و در اصل گويا « يرميسان » بايد خواند . از سخن ابن اثير ( سال 557 ) برمىآيد كه عبد المؤمن را پسران ديگرى به نام يوسف و ابو حفص هم بوده است . ( 4 ) . مجمع د : ابو محمد ابن عبد اللّه الامين الحافظ ابن الامين ابى القاسم ابن محمد ابن المستنصر باللّه است . ( 5 ) . مجمع م . ( 6 ) . مجمع د و م .